
مجلهی سینمایی «فیلم» در ویژهنامهی نوروزی خود، گفتوگویی ویژه با همایون شجریان انجام داده است. این مصاحبه حالوهوای سینمایی دارد و از این جهت با مصاحبههای دیگری که تا کنون از همایون شجریان منتشر شده، کاملاً متفاوت است. با هم میخوانیم:
اگر اشتباه نکنم فعالیت شما در حوزهی موسیقی فیلم با اجرای موسیقی «رسم عاشقی» شروع شد...
بله،
در واقع همینطور بود. پیشنهاد فعالیت در «رسم عاشقی» توسط یکی از دوستان
به من داده شد که در مورد اجرای یکی از تصانیف قمرالملوک وزیری بود. قرار
بود که از این تصنیف در سریالی که میگفتند تمی اجتماعی دارد، استفاده
شود. برای من موضوع بازخوانی تصنیف خانم قمر بسیار جذاب شد، اگرچه همیشه
از این نوع کارها پرهیز میکردم؛ چرا که سراغ آثار چنین بزرگانی رفتن، کار
بسیار سختی است و جسارت میخواهد. از طرفی هم دوست داشتم حتماً در
کارنامهی کاریام چنین کاری را داشته باشم و یادی از ایشان کرده باشم تا
ارادتم را بهنوعی نسبت به ایشان و کارهایشان نشان داده باشم. در هر حال
با این کنجکاوی بود که سراغ این تصنیف رفتم که بهعنوان اولین تجربهی
همکاری من با سینما و تلویزیون محسوب میشود. شعر این تصنیف هم که از
سرودههای پژمان بختیاری بود.
در آن سریال فقط شما اجرای تصنیف روی تیتراژ را به عهده داشتید؟
بله. اولین تجربهام بود و از اجرای آن خیلی راضیام. ضمن اینکه کلیت کار را هم دوست داشتم.
بازخوردها نسبت به اجرای این اثر چه بود؟
برای
من بسیار جالب بود که خیلیها از طریق همین شرکت خودمان (دلآواز) پیگیری
میکردند تا بدانند که این تصنیف در کدام یک از آلبومها منتشر شده است و
خوب توضیح داده میشد که این اثر یک تکتصنیف بوده و روی سریالی بوده و در
هیچکدام از آلبومها هم منتشر نشده است.
تنظیم این قطعات را چه کسی به عهده داشت؟
سعید
انصاری و بردیا کیارس. این دو عزیز بزرگوار این تصنیف را تنظیم کردند که
واقعاً تنظیمی بسیار متفاوت از آنچه اغلب برای چنین موسیقیهایی میشود،
بود. از نظر من این شیوهی تنظیم بود که بیشتر این تصنیف را جذاب میکرد.
در تصنیفها اینطور است که خواننده مصرعی یا بیتی را میخواند و بعد
ارکستر جواب میدهد؛ اما بهخاطر تایم کوتاه تیتراژ، این جوابها حذف شد و
میشود گفت که اثری مختصر و مفید خلق شد. تصنیفی که در حالت عادی باید
مثلاً چیزی حول و حوش پنج شش دقیقه میبود، در دو و نیم دقیقه اجرا شد؛
اما خدشهای به آن وارد نشد و زمانی که من خودم به این اثر گوش میدهم،
هیچ کمبودی احساس نمیکنم.
با این حساب حیف نیست که منتشرش نمیکنید؟
در
فکرش هستیم و اتفاقاً اجازهی انتشارش هم دست خودمان است و چه بسا که طبق
توافق با آقایان انصاری و کیارس آن را منتشر کنیم؛ اما تا بهحال مجالی در
این زمینه دست نداده است. چند بار سعی کردم در آلبومهایی که منتشر میکنم
آن را هم بگنجانم؛ اما نشده است و اغلب به این نتیجه رسیدهام که هماهنگی
لازم را با فضای کلی آلبوم ندارد. در هر حال مترصد این هستیم که فرصتی پیش
بیاید و این تصنیف را منتشر کنیم؛ چرا که خیلیها هم پیگیر انتشارش هستند.
اگرچه خیلیها هم این قطعه را دارند؛ حالا نمیدانم چهطور آن را بهدست
آوردهاند، از تلویزیون ضبط کردهاند یا راهی دیگر...؟ اما به هر حال آن
را دارند.
فکر
میکنم زمانی این اثر را خواندید که تصنیف زیاد اجرا میکردید، حول و حوش
همان زمانی بود که «نسیم وصل» و «ناشکیبا» هم منتشر شده بود. در مقایسه با
این روزها که بیشتر در حوزهی آوازی فعالیت میکنید...
البته
این تصنیف بعد از نسیم وصل پخش شد؛ اما در هر حال سیستم کار من آنقدرها
فرقی نکرده است و همیشه هم آواز خواندهام و هم تصنیف اجرا کردهام. حالا
ممکن است در آلبومهایی که در آن روزها از من منتشر میشد، تعداد
تصنیفهای بیشتری گنجانده میشده است. هیچوقت سعی نکردهام یک کفهی این
ترازو سنگینتر و یک کفهاش سبکتر باشد.
برویم سراغ کار بعدیتان «شهرآشوب» که با محمدرضا درویشی کار کردید. از فضای کار بگویید، موسیقی شهرآشوب را دوست داشتید؟
موسیقی
شهرآشوب برای من بسیار تازگی داشت. زمانیکه من با آقای درویشی در مورد
این کار صحبت کردم، قرار شده بود که موسیقی آن دوران و آثار «عبدالقادر
مراغهای»، «مصطفی عطری» و «دده افندی» انتخاب شود که این افراد در
دورههای مختلف زندگی میکرده اند. عبدالقادر مراغهای که استاد این سبک
از موسیقی در حدود ۶۰۰ سال پیش بوده و ۲۰۰ سال بعد از آن مصطفی عطری آمد
که ادامهدهندهی این سبک بود و بعد از آن هم دده افندی ظهور کرد که
فعالیتش در حدود ۱۵۰ سال پیش بود. در ابتدا برای من این نوع موسیقی و این
شیوهی تلفیق صدا بسیار غریب بود؛ اما همان همکاری بود که بهانهای شد تا
ما با آقای درویشی تصمیم بگیریم که تمامی کارهای عبدالقادر مراغهای را
اجرا کنیم و اصلاً گروهی به همین نام تأسیس کنیم. خوشبختانه اغلب کارهایش
هم انجام شده است، فقط یک سری از بخشهای نوشتاریاش باقی مانده است.
زمانیکه آن کار تمام شود، بیشک شهرآشوب را هم منتشر میکنیم. اما
برگردیم به ابتدای این همکاری و موسیقی که برای مجموعهی تلویزیونی شهرآشوب
کار کردیم، چون از ابتدا هم بحث اصلی، بحث تولید سریال
شهرآشوب بود.
بخشی
از این مجموعه به زندگی عبدالقادر برمیگردد و خوانندهی مورد علاقهی او
«یوسف اندکانی» که قرار بود من در این مجموعه بهجای یوسف بخوانم و
لابهلای آن هم قطعاتی را اجرا کنم که به فراخور فضای فیلم مناسب آن طراحی
شده بود. زمانی که کارها را گوش میکردم، حدود ۲۰ روز تا یک ماه هیچ کار
دیگری را گوش نمیکردم. تمرکز اصلیام روی همین کار بود و تمام کارهای
دیگری را که قرار بود بخوانم، بهصورت معلق نگاه داشتم تا بتوانم صددرصد
حس این کار را بگیرم؛ بهخصوص اینکه زمانبندی خاص خودش را هم داشت. شاید
الآن برایم عادی شده باشد؛ اما در آن زمان آن موسیقی برایم بسیار غریب
بود. اگرچه شاید این موسیقی، موسیقی خیلی دوری نباشد؛ اما گوش امروز به آن
چندان عادت نداشت. در هر حال این کارها را یکییکی شروع کردم. آقای درویشی
بخشی از این تصانیف یا نواها را تغییر میدادند و بخشی را عیناً بدون
تغییر تنظیم میکردند؛ اما در مجموع به جز آثار عبدالقادر مراغهای مثل
«آمد نسیم»، اغلب کارها در ابتدا شعر فارسی نداشتند و ایشان بر اساس
موضوعات فیلم، اشعار فارسی برایشان پیدا میکردند؛ طوریکه البته آن شعر
با تصنیف هماهنگی داشته باشد. کار بسیار مشکلی بود؛ چرا که باید هر دو وجه
در آن لحاظ میشد. در برخی جاها هم با همدیگر فکرهایی میکردیم و شاید در
جاهایی من هم نظرات کوچکی میدادم؛ اما در واقع کلیت کار را ایشان انجام
میدادند و ما ضبط میکردیم. یادم میآید که کارها بهصورت کاست به من
داده میشد؛ چرا که نه نتی از آنها در دست بود و نه هیچ چیز دیگری. گاه
پیش میآمد که من چند روز قطعهای را میشنیدم تا ریتم آن در ذهنم بنشیند؛
چون ریتم آن، چیزی بود در میانهی تصنیف و آواز. طوری نبود که بتوانی در
ضربی مشخص آن را بگنجانی و بخوانی. هم خیلی آزاد بود و هم از سویی دیگر
باید منطبق با آنچه که ترکها اجرا کرده بودند، میبود. منظورم این است که
شبیه ریتمهای امروزی نبود.
اجراهایی که گوش میکردید مربوط به چه دورهای بود؟
مربوط
به زمان خودمان بود؛ اما ترکها آن را اجرا کرده بودند، ولی چون تنها مرجع
ما آنها بودند، ما خیلی سعی میکردیم که موسیقیمان نزدیک به آن باشد و
خوشبختانه این اتفاق افتاد و تصنیفها به همین صورت یکییکی اجرا شدند.
حدوداً چند تصنیف بود؟
خیلی
زیاد بود. الآن دقیقاً یادم نیست؛ اما چون برای سریال اجرا و ضبط میشد،
فکر میکنم حدود بیستتایی میشد. البته نمیتوان روی همهشان هم نام
تصنیف گذاشت؛ چرا که خیلی از آنها آواز بودند. از آنجایی که اصل این
آوازها برای سریال خوانده شده بود، در نسخهی فیلم تعداد قطعات کمتری
استفاده شده است.
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده میشود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.
واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی«نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود:
۱. نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲. نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند
.
سلام .
يكي از دوستان لطف كردن و دربارۀ كانون وفا مطالبي نوشتن و بعضي از دوستان هم پاسخ هايي دادن. از همگي ممنونيم.
كانون وفا مدت هاست كه به لطف دوستان هيئت مديره، عملاً تعطيل شده و كاري انجام نميده. فقط به دليل اين كه معاونت فرهنگي واحد تهران جنوب، تغيير كرد و حمايت هاي مالي و معنوي ايشان از كانون وفا، قطع شد. كانوني كه با هزار اميد و هدف و انگيزه و البته با كلي دعوا و ناراحتي بعضي ها خودش رو بالا كشيد و بعد از انتخابات و تشكيل هيئت مديره، كارهاي خوبي هم براي بچه هاي فرهنگي انجام داد. مثل بازديدهاي مفيد از موزه ها و مراكز فرهنگي، برگزاري همايش ها و بزرگداشت ها، برگزاري سمينارهاي نقد فيلم و حتي بازديد از شهر تاريخي كاشان و .....
اين ها همه خوب بود. اصلاً عالي بود. ولي به نظر من و بعضي ديگه از اعضاي هيئت مديره، علت تعطيلي كانون، فقط، نبود ِ حمايت مالي نبود. فقدان انگيزه و هدف، عامل اصلي نابودي كانون وفاست. در اين كه مسائل مالي بسيار مهم و حياتي هستند شكي نيست. اما همه چيز كه پول نيست. هست؟ اگه همين كانون به جز بازديدها و برگزاري همايش ها، دست به خلاقيت بيشتري مي زد و از تجمع دانشجويان فرهنگي استفاده هاي مفيدتري مي كرد و البته اگه دانشجويان فرهنگي هم كمي باانگيزه تر بودن و خودشون پيشقدم انجام كارها مي شدن، مطمئناً كار به اينجا نمي كشيد كه امروز براي كانوني كه با علاقه ساختيمش، فاتحه بخونيم...
شما هم اگه اينجا مطلبي مي بينيد، به خاطر شادي روح آن مرحوم، گذاشته ميشه تا تسلي خاطر بازماندگان باشه! و لا غير.
براي بچه هاي تازه نفس ِ انجمن علمي گروه مديريت فرهنگي آرزوي موفقيت داريم.
شاد باشيد.

تعزيه يا شبيهخوانى در اصل نمايشى است برپايه قصهها و روايات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پيامبر اسلام و بخصوص وقايع ماه محرم سال ۶۱ هجرى در کربلا براى امام حسين (ع) و خاندانش. ابتدا دستههايى وجود داشتند که از برابر تماشاچيان مىگذشتند و با سينه زدن، زنجير زدن و کوبيدن سنج و نظاير آن و حمل نشانهها و علمها و نيز همآوازى و همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم يادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بيشتر و يکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبيه يا لباسهاى نزديک به واقعيت، شبيهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبيهها با هم گفت و شنيد مىکردند. بعد بازيگران پديد آمدند. در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسيم در آمد.بدليل حفظ حرمت، فقط مردان در اين دستهها حضور مىيافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند.
در
ابتداى دوره قاجاريه، تعزيه، بدليل حمايت شاهان و طبقه مرفه جديد بازرگان
و سياسي، دامنهدار تر شد. بعدها در نمايشخانههاى موقت بنام تکيه يا
حسينيه اين نمايشها اجرا مىشدند. تاريخ دقيق ساختمان يکى از اين
تکيههاى ثابت يعنى تکيه نوروزخان، ۱۱۷۷ ه.ش ، مقارن اوايل سالهاى سلطنت
فتحعلىشاه است. در نخستين مراحل تعزيه، بسيارى از نقالان مذهبى و
غيرمذهبى به بازى در آن پرداختند. به اين ترتيب تعزيه از مايه و سبک نقالى
تاثير گرفت. تعزيه در دوره ناصرالدينشاه قاجار به اوج خود شکوه و توسعه
خود رسيد. ساختمان مدور تکيه دولت در چهار طبقه، مجللترين نمايشخانههاى
تعزيه بوده است. همينطور مىتوان از تکيه شاهي، تکيه ولىخان، سپهسالار،
تکيه قورخانه، تکيه سرچشمه، تکيه عزتالدوله، تکيه نوروزخان، تکيه چهل تن،
تکيه سيد ناصرالدينو ... ياد کرد.
متن
تعزيه يا تعزيهنامه، اغلب به شعر بود و شعر تعزيه عاميانه بود. زمينه
شعرى تعزيه را رسم مرثيهسرايى ايجاد مىکرد و وقايع و داستانش را اساطير
و حماسههاى مذهبى که از طريق نقالى مذهبى به او رسيده بود، تشکيل مىداد.
از اوايل دوره ناصرالدينشاه نوعى مقدمه به تعزيه اضافه شد که پيشواقعه
خوانده مىشد. کمکم شکلى از تعزيه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده
که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزيه نامهاى بود تفننى و فکاهى که افراد آن
اشخاص اساطير مذهبى اسلامى بودند. هر تعزيهنامه کامل را يک مجلس يا
دستگاه مىگفتند و به اشخاص بازى شبيه گفته مىشد. به کارگردان نيز
تعزيهگردان يا شبيهگردان يا استاد مىگفتند. پس از دوره ناصرالدينشاه
از اهميت و جلال تعزيه کمکم کاسته شد، اما عموميت آن محفوظ ماند. در دوره
محمدشاه و احمدشاه ، تعزيه تدريجا حمايت اشراف را از دست داد. در تعزيه
موسيقى جايگاه مهمى داشت و تعدادى سنت در موسيقى از طريق اجراى تعزيه
بوجود آمد. يکى از ازرشهاى نمايشى آوازهاى تعزيه در آن بود که قطعهها و
مقامهاى موسيقى با موضوع و شخص انطباق مىيافت.دستههاى نوازنده موسيقى
در هيئتهاى هفت يا هشت نفرى قرار مىگرفتند و سازها عبارت بود از شيپور،
ني، قرهني، طبل، دهل، کرنا و سنج.
اثر چندین عامل موسیقایی را می توان در موسیقی تعزیه یافت که مهم ترین آنها تقسیمات موسیقی ایرانی است که اجزای اصلی آوازهای تعزیه را شکل می دهد. در اکثر شهرها برای شبیه سازی ، ردیف خاصی را سرمشق قرار می دهند. مثل شبیه سازی حضرت عباس - چهارگاه حر - عراق . آوازهای دشتی و شوشتری ، بیشترین کاربرد را در آوازهای مذهبی و تعزیه دارند. در بین آنها موسیقی ای که در مناطق مختلف ایران اجرا می شود نقش مهمی در تعزیه دارد. در کنار تعزیه هایی که در مناطق مرکزی و قسمتی از پایتخت اجرا می شود ، تعزیه در فارس ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان کومش ( سمنان ، دامغان و شاهرود ) لرستان و کرمانشاه و بوشهر به وسیله آوازهای محلی در کنار تقسیمات موسیقایی ایرانی همراهی می شود. هر کسی می تواند به راحتی حضور موسیقی سنتی ایرانی را در اکثر تعزیه ها در شکل آواز یا موسیقی دستگاهی تعزیه که به وسیله آلات موسیقی چون بوق و نی و کرنا و ... اجرا می شود ، تشخیص دهد.

در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آينده گويي میکنند.
در خطهٔ شمال وآذربايجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
سفرهٔ مردم شيراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظ خواني جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
همداني ها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. درتويسر كان و ملاير , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
دراردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
درگيلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.«آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگيل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند. ( آو= آب و کونوس = ازگیل)
مردم كرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند.
قارون در لباس
هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و
برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
برگرفته از سايت ويكي پديا

با عرض تبریک به مناسبت انتصاب مدیر گروه جدید :
جناب آقای دکتر محمدی
این هم شروع به کار رسمی « انجمن علمی مدیریت فرهنگی تهران جنوب »
اين هم ليست اعضاي كانون فرهنگي - هنري وفـــــــــــــــا
لطفاً جهت رؤيت ليست ، " ادامه مطلب " را مشاهده بفرماييد.
اولین همایش علمی ـ دانشجویی
مدیریت فرهنگی و هنری
دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد تهران جنوب
ما ز یاران چشم یاری ....
.
.
.
.
داریم ![]()
منتظر همه ی بچه های گروه مدیریت فرهنگی و هنری تهران جنوب هستیم.
روی کمک های همه حساب می کنیم و بی صبرانه منتظریم...
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
«شمس الدین محمد» در بین سالهای 712 تا 727 خورشیدی در شیراز دیده به جهان گشود.
در دوران جوانی با شنیدن تلاوت آیات قرآن به وسیلهی پـدرش «بهاالدین»، آن را به حافظه سپرد.
همچنین آثـار بسیاری از بزرگـان ادب را، هـمچـون سعـدی، عـطار، نظامی و مولوی را حـفظ کرده بود.
پس از مرگ پدر که ذغال فروش بود، حافظ به اتفاق مادر، نزد عموی خود (که نامش سعـدی بود) رفتند.
سپس مدتی در پرده دوزی و خمیرگیری در نانوایی به کار مشغول شد. در بیست و یک سالگی، به هنگام تحویل نان در محلهی اعیان شیراز با دختری زیبا رو به نام «شاخ نبات» آشنا شد. تعدادی از شعرهایش نیز خطاب به اوست. برای آن که به وصال محبوب خود برسد،
چهل شبانه روز بر مزار «باباکوهی» شب زنده داری کرد تا به خواستهاش دست یابد.

کهنترین نگارهی حافظ
تذهیبی از نسخهی خطی دیوان حافظ
که در موزهی لندن نگهداری میشود
ســـــــــــــــــــــــــــــــلام به همۀ دوستان فرهنگي
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همۀ دانشجويان فرهنگي
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همۀ دانشجوهاي رشتۀ مديريت فرهنگي و هنري
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همۀ بچه هاي مديريت فرهنگي تهران جنوب
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام و صد تا سلام...
دوستان خوبم ما اعضاي كانون فرهنگي و هنري « وفا » اومديم تا
همراهتون باشيم.
كنارتون باشيم و با كمك شما از رشته مون و از فعاليت هاي كانون مون صحبت كنيم.
دلمونم نمي خواد فقط ما حرف بزنيم (يعني بنويسيم) و شما بشنويد (يعني بخونيد) .
دوست داريم شما هم با ما همراه بشيد و حرفاتون رو بزنيد . ما هم قول ميديم
شنونده هاي خوبي باشيم.
قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول ميديم ![]()
از الان هم دست ياريمون رو به سوي شما دراز كرديم . دستمون رو كه رد نمي كنيد .
نــــــه؟؟؟؟ 